خرید بک لینک
کتاب بغداد خاتون نوشته فواد فاروقی:بغداد خاتون ، زنی که حقیقتا ً فدای عشقی حرام شد . آن روزها که امیر چویان - امیر الامرای اولجایتو - دختری داشت به لطافت گل با ملاحتی بی نظیر ، زیبایی افسونگر و غروری دلچسب و مثال زدنی . روزهای کشاکش بین پدر و پسر و آن روزهای تاریک که عشق با خون و اشک معنا می شد . آن روزها که بنیان ها از هم می پاشید و او تمام می شد . ابوسعید که با انگیزه ی عشق مرد شد و با انگیزه ی به دست آوردن بغداد خاتون - که حدودا ً 8 سال از خودش بزرگتر بود - پدر و برادر او را از لب تیغ گذراند !روزهایی که مادر علیه دختر و دختر علیه مادر توطئه می کردند . حاجی خاتون که همه را فدای قدرت خویش می کرد و ساتی بیک که مهربان ، صمیمی ، باهوش و مغرور بود . داستان ایرانیان در زمان مغول ها و اسلام آمیخته شده با یاسای چنگیز . دولندی سازگار ، شیخ فضل الله مدبر ، دلشاد خاتون دلچسب و بی نظیر در مهربانی ، خواجه عبداللطیف دانشمند ، امیر سونج وفادار ، شیخ حسن خوشبخت و همه آنهایی که بودند و رفتند ." حاجی خاتون بر گفته اش با تاکید افزود :- آری یاسای چنگیزی ! به موجب این قانون که جد بزرگوارمان آورده است ، هرگاه سلطان یا ایلخانی بر زنی عاشق شود ، همسر چنان زنی وظیفه دارد برای جلب رضایت ایلخان ، زنش را طلاق دهد و مشتاقانه به خدمت ایلخان بفرستد.ابوسعید با شگفتی پرسید :- یعنی من باید یاسای چینگیزی را به اجرا بگذارم ؟حاجی خاتون پاسخ داد :- در انجام این قانون ، هیچ تردیدی به خود راه مده ، درنگ مکن . برای امیر شیخ حسن پیام بفرست که خواهان همسرش هستی و او باید هر چه زودتر بغداد خاتون را طلاق گوید ! "به همین راحتی ! حرمسرای ایلخانی که حقیقتا ً زندانی مجلل بود و زنان آن حرم باید تمام عمر خویش را ب

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاپور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:09

کتاب اوا و آدولف نوشته جالب و عبرتانگیز اوا براون همسر هیتلر و ترجمه بهرام افراسیابی است. این کتاب شامل مستندات و اعترافات اطرفیان اوا براون بعد از سقوط هیتلر است به علاوهی دست نوشتههای اوا براون که بعد مرگش پیدا شده و به عنوان منابع ترسیم روز به روز زندگی این فرد مورد استفاده قرار گرفته است.کتاب اوا و آدولف (Eva And Adolf) عبرت بزرگ برای همه کشورها، دولتها، احزاب و مردمی که با معیارهای غیر الهی و کاملا مادی و خطاپذیر سعی در به اصطلاح پیشرفتهای مادی و سلطهگری دارند کاملا مشهود است. ملتهایی که خطکش دین و کتب آسمانی را یا رها میکنند یا با گزینشی و ابزاری کردن ادیان میخواهند به مقاصد نامشروع یا حتی حق خودشان برسند حقی با ابزار ناحق. ملیگرایی افراطی و نژادپرستی به هر شکلش توجیهپذیر نیست. آخر کتاب با صحنههای خودکشی افراد ارشد حزب تمام میشود. صحنههایی که در عین اسطورهای و شجاعانه نشان داده شدن نشان از فناپذیری حقیر انسانهای مدعی دارد.اوا براون (Eva Braun) معشوقه آدولف هیتلر است که برای مدت یک روز، همسر او بود. او در مونیخ آلمان از خانوادهای طبقه متوسط زاده شد و در انستیتوی زنان جوان کاتولیک تحصیل نمود است. زندگی سخت آنها پس از رسیدن ارثیهای از طرف یکی از اقوام، به یک زندگی مرفه بدل گشت. اوا براون در سال ۱۹۳۰، به عنوان یک فروشنده در فروشگاه هاینریش هوفمان عکاس ویژه آدولف هیتلر به کار مشغول شد و از همین طریق هیتلر را ملاقات کرد. وی از آن پس معشوقه هیتلر شد و در خانهای در مونیخ که هیتلر فراهم کرده بود گذران زندگی میکرد. در سال ۱۹۳۶ براون به ویلای شخصی هیتلر در برگهوف در ارتفاعات باواریا منتقل شد...این کتاب بسیار جالب وخواندنی رو می تونید از ک

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاپور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:09

این کتاب روایتگر عشقی انسانساز و روشنگر بین سرداری بنام مارکوس وینچیوس و شاهزاده خانمی از سرزمین لیژین به نام کالینا که در بیشتر صفحات کتاب ما او را به نام لیژیا میشناسیم، است و در خلال این جریان اوضاع اجتماعی و سیاسی حاکم بر روم باستان در زمان حکمرانی نرون بیان میگردد.مارکوس و لیژیا برخلاف بسیاری افراد دیگر در این کتاب، هردو از شخصیتهای غیرواقعی و ساختگیاند. خواننده به خوبی در سیر داستان درمییابد که چگونه عشق به عنوان یکی از مظاهر زیبایی، سردار صاحب منصب و جاه و مقامی را از گذشته پر زرق وبرقش جدا میکند و زندگی او را اگرچه آمیخته با درد ولی زیبا میسازد و از پیله زندگی مادی وی موجود کاملی بیرون میآورد.از متن کتاب هوسهای امپراتور:تنها کسی که در این میان دور اندیشانه با قضایا برخورد کرد چیلو بود، او ناپدید شد.مردم همچنان در اطراف برای دیدار پطرس صف میکشیدند، محیط قبرستان پشت سر نهاده شد و مارکوس نفهمید. او چشم از لیژیا بر نمیداشت.لیژیا و اورسوس و پطرس به کوچهای رسیدند و از آن کوچه به کوی نسبتاً پهنتری وارد شدند. در به دو کوچه دو مغازه وجود داشت، یکی زیتون میفروخت و دیگری پرنده.مارکوس به محض آن که درون کوچه را نگریست دانست کوچه بنبست است، نگران شد و فهمید تازه اول مشکلات است. او در دل حق به چیلو که مسافتها از او دور بود، داد. آنچه در آنجا نظر مارکوس را جلب کرد بسیار عجیب و دور از انتظار مینمود: کاروانسرائی متروک و بس قدیمی تقریباً مثل ویرانهای غیرقابل سکنی و بس فرسوده غم و درد و غبار از در و دیوار آن میبارید. درون اتاقهای متعدد و کهنهتر از بنا کنیزانی بس زیبا تابلو ضد و نقیض و باورنکردنی را ارئه میدادند.مگر آنها نیروی عقل یا عشق به زندگی را از دست داده بودند که

برچسب: نویسنده: یوسف میرزاپور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 0:09

صفحه بندی